دلنوشته های یک دختر بارونی
یه کنکوریه 90!
سلاااام!این یه ویژه آپه!مث ویژه نامه روزنامه ها!اما یه آپ اصلی نیست!اصلا نمیدونم چی باید بگم..؟!فقط میگم..تـــــــــــــــــــــــــبـــــــــــریــــــــــــکـــــــــــــــــــ!!!! عالی کار کردن بچه ها!لحظه ای که کاسیاس جام و برد بالای سرش همه ی بدنم لرزید!اینقد خوشحال شدم که نگو!فقط نمیدونم چرا داوید هنگ کرده بودو گل نمیزد؟!اما خدا رو شکر پیش بینی هشت پا درست از آب در اومدو......!این بار از همه ی بروبچ عکس میذارم. دلم وا۳ جام جهانی و استرس ها و اخبار ورزشی های پر هیجان تنگ میشه....!حیف..!زود تموم شد! عــــــــــشـــــــق است اســــپــانــیــا! خیلی بعد نوشت:خداااااا.یه ساعته دقیق نشستم عکسای توپ و از سایتای خارجی با هزار بیچارگی-سرعت اینترنت و که میدونین...!-پیدا کردم از بعد از جشن قهرمانی اسپانیا و جشن بعدیشون اما تا گذاشتم تو ادامه مطلب و خواستم تایید کنم ریست شد سیستم... نکته سر خط:آپ بعدیم یکم خاصه.درباره ی...!نه نمیگم!اما شاید یکم دیرتر بذارمش.آخه یکم باید روش فکر کنم.اما میدونم خوشتون میاد-ایشالا!-ممنونم از نظرااااتون!دوستون دارم همتونو! حالا بریم سر اصل مطلب!و اینک اسپانیا...!وااااااااای!من آدمی نیستم که برا فوتبال گریه کنم اما باورتون میشه دیشب تا قبل از گل ویا که از استرس زار زار گریه میکردمو بعدشم از خوشحالی!کلی براشون قرآن خوندم!اصلا عجیب بازی بود بازیه دیشب!از داوری تا پنالتی ها و بازی پاراگوئه...!دیوونه ام کرده بودن این پاراگوئه ایا!هرچی فحش بود دادم بهشون!موقع گل گوشه ی بالشتو محکم برده بودم تو دهنم که دادم بلند نشه!اینبارم ۲ تا عکس از داوید جیگری میذارم تو ادامه مطلب.ولی خدایی عجب بازیکنیه!تازه ۵ گله شدو....!ایشالا آلمانم هرجور هس میزنیم!راه ما امید است و مقصد ما پیروزی! نکته سر خط! من فردا دارم میرم مشهد!-البته وا۳ یه کاری.اونجا هم درس میخونم!-ایشالا اگه شد از مشهد آپ میکنم! نکته ته خط!در ضمن ایشالا فردا صبح میام به نظرای پست قبلی جواب میدم و میام به بلاگ همتون سر میزنم!برگشتمو مدیون همتونم!راستی نظر سنجی یه رای صلاح مملکت خویش... بود و بقیه همه این بود که نرو!نمیدونم چطور تشکر کنم! چیزی که من فکر میکردم با دایناسور ها منقرض شده امروز پشت تلفن شنیدم!درد دل یکی از اقوامای دورمون که هم منو متعجب کرد هم مامانم!این که یه مرد دست رو زنش بلند کنه!کجاس عدل خدا!؟واقعا آقایون خودتون بگین مرد حق داره زنشو بزنه؟!اونم تو این دوره زمونه و تو این نسل؟! فاصله داره کار خودشو میکنه!ما حواسمون نیس...آمار طلاق رو یه نیگا بنداز!آمار فرار جوونا!خودکشی ها!اصلا آمار اعتیاد....؟کمترین چیزی که دانشجوها درگیرشن سیگاره.چی بودیم و چی شدیم؟!ما مردمی هستیم با تمدن.با محبت.داریم میشیم مث عرب ها!دلم میسوزه وقتی میبینم اصلی ترین گروه اجتماع که خانواده باشه داره از هم میریزه.بدون طلاق همه از هم جدا میشن و فـــــــاصله میگیرن.چرا دوست دارم گفتن جرمه؟!چرا احساس از دست دادن اقتدار میکنیم اگه این جمله رو به زبون بیاریم؟!چرا خو گرفتیم با فاصله های بینمون؟نمیایم این تفاوت هارو کم کنیم و هم رو درک کنیم؟آقای پدر من جوون رو درک کن...!منم بهت نزدیک میشم و دست از کارای اشتباهم برمیدارم!آقای شوهر!ازت چیزی کم نمیشه اگه به زنت محبت کنی!-من مجردم اینو واسه بقیه گفتم!-همه چیز پول و رفاه نیس...درک کنین و محبت... سهراب کجایی که این مردم از درک شعرت عاجزند...!دل خوش سیری چند؟؟؟؟ روی حسابم با همه نیس.شرمنده اگه طولانی شد. بعدا نوشت:به دلیل باز نشدن قالب مجبورم عوضش کنم! خدایا شنبه.....ایشالا پاراگوئه روهم داغون میکنیم! هی...بر خلاف پست قبلیم الان اصلا حالم خوب نیس.بذارین از صبح شروع کنم.قرار بود ساعت ۸ پا شم که با برنامه گزینه ۲ برم جلو.اما با داد مامانم به زور ۱۱ پا شدم!آخه دیشب برزیل بازی داشت!بعدم که فیلم گذاشتم ببینم نخوابیده بودم زیاد!خلاصه بعدش رفتیم خونه همسایه امون عیادت پسرشون.آخه هویجوری پاش شیکسته!!خودمو کشتم که پسر بزرگشون که همسن منه معدلشو بگه!مگه گفت؟!!همش میگفت ۲۰ شدم!منم گفتم پس چرا برا همه درسات اعتراض نوشتی؟!داشت آمپرم میزد بالا! بعدشم اومدیم خونه.شروع کردیم صحبت با مامانم.امروز بین همسایه ها یه سو تفاهم کوچولو پیش اومده بود که ارزش درگیری بینشون و نداشت اما...حداقل این مساله این بود که من و مامانم رو یاد شهر قبلیمون انداخت...آخه اگه یادتون باشه من هفته اول مهر بود که اومدم اینجا.به خاطر انتقالیه بابام. یاد دوستام افتادیم که همیشه یا من خونه ی اوناها بودم یا اونا خونه ی ما!حرفای بد همو راحت فراموش میکردیم و کارمون فقط خنده بود!کل مینداختیمو همه ی شهر و به هم میریختیم!اینقد وا۳ هم مرام میذاشتیم...عین چند تا آبجی بودیم وا۳ هم...شب امتحان کتابم گم شده بود راضیه-یکی از دوست فابریکام-سه سوته کتابشو برام آورد.کافی بود چیزیو نفهمم یا اونا میومدن پیشم یا من میرفتم.از وقت خودش میزد و همه رو واسم میگفت!اما اینجا.تو این مدرسه...ممکن بود یه کار اشتباه تقصیر یه نفرمون باشه اما وا۳ کم شدن تنبیهش همه به گردن میگرفتیم.الان که این پست رو مینویسم فقط گریه میکنم... شبی که از اونجا رفتیم همه ی رفیقام رفته بودن در خونه مون نشسته بودنو گریه میکردن...منم اینجا نزدیک بود بیمارستانی شم بس اشک ریخته بودم...هنوزم هم من هم مامانم هر وقت یادشون می افتیم گریه میکنیم. یا حتی دوستای داداش نیمام.مامانم بیشتر یاد اونا میکنه.آخه هخدایی هم تو درس هم تو خیلی کاراش کمکش کردن.مامانم میگه اونجا دلم به صدای زنگ در خوش بود که حداقل دوستای بچه هامن.اینجا که هیکشی و نداریم.همسایه ها هستن اما....همشون خوبن.ما حتما قدر نمیدونیم. نامردی نشه یکیشون خیـــــــــــلی خانومه خوبیه!حیف که معدل پسرشونو نمیدونم!!هه هه هه!محض خندش بود!حالا اسم رفقای اونجارو مینویسم و خصوصیاتشون: راضیه.خ:قد بلند-بهش میگفتیم برج میلاد!-با مــرام!پایه ی همه کار.خنده گریه...! مهسا.ع:کشته مرده ی چشمای سبزشم!مهربون.بامــرام!خیـــــــلی دوست داشتنی! فهیمه.ک:یه سنگ صبور.مهربون و با مراام!حلال یه عالم مشکل! پریسا.ا:با جنبه.با مــرام.یه همشهریه مااااه! عطیه.ق:اسپورت.پایه همه کار.صـــــــادق! آپم طولانی شد!اما منتظر نظراتتونم! دو تا کله مشتاق تر از من سرشونو کردن تو مانیتورو دارن پست منو میخونن! میفرمایند:-خاله جون ـ خیلی هم دلت بخواد!ادکلن به این خوش بویی! ما که نفهمیدیم بوی لاستیک بچه بعد از خراب کاریش دقیقا به همین رنگ! هم میشه بوی خوش؟!! خوب!برم که این دو تا الان کله ی منو خوردن بس که حرف زدن!پچ پچ پچ...پچ پچ پچ!چی در اومد؟! مامانه میگه ماکه بع بع نکردیم!خاله هه میگه بع بع نیست آبجی پچ پچه!!دو تاشون کف کافی نت پهن شدن و قیافشون اینجوریه! مهم نوشت!مامانه میگه این چرت و پرتا چیه؟!کی میخونه؟!! خیلی ممنون!!!! راستی داداشیم یه عینک سه بعدی فرستاده با مامانم اینقده باحاله!فکر میکنی همه چی داره از تلویزیون میادبیرون!یه فیلمش بود توش حباب داشت.فکر میکردی حبابه جلو دستته!هی میخواستی بترکونیش!!عینکه یه تیکه مقواس با یه تلق سبز و یکی هم قرمز! رااااستی.هر کی درباره آتلانتیس یا به عبارتی آتلانتیک اطلاعات داره بهم بگه.همون قاره ای که گم شده!!ممنوون! یه روزی یه جایی یه وقتی....صبر داشته باش!صبر داشته باش!سبز باشین!بای! برم ناهار که چند روزه دستپخت مامانه رو نخوردم! تمام پنجره ها رو به آسمان باز است...چگونه رسیدن به اوج هنوز یک راز است؟!.... نكته ته خط:من خيلي بدم.هيكشي بدتر از من نيس.خودم ميدونم اما تقصير فقط گردن من نيس...هركي خوابه خوش به حالش ما به بيداري دچاريم....مواظب خوبياتون باشين!سلام همه رو به دريا ميرسونم!به ماسه هاي نرم و صدف هاي قشنگش....! راستی!آشی که چند روز پیش گفتم یکی از بچه ها آورد خوردیم توش ۲آ خونده بوده...!آخه یکی از بچه ها یه خواستگار سمج داشته که هی بهش جواب رد میداده.اینم میاد یه دعا میگیره میده به این رفیق دیگه ام که تو اون آشه بریزه!!!واااای!حالا باید پی لباس وا۳ عروسی خانوم باشیم!فکر کن...! اینم از این!علی گیر داده بریم بازی.مجبورم برم. نکته سر خط:چشمانمان را بسته ایم و نمی بینیم آنچه را باید دید..پنجره ای دیگر...چشم دلت که باز است! میشه برداشتتونو بهم بگین؟...برام خیلی مهمه که چی دستگیرتون میشه از این متن یا چه احساسی بهتون دست میده.ممنون.... شاید روزی برگردی.... *خیابان پر از من است و من پر از خیابان وچترم پر از آسمان... ببار باران بر تن خسته ی من... دیروز میگفتم وقتی بیام ار امتحان میخوام ۲ هفته بخوابم حالا ذوق کارنامه دارم!کی بشه کارنامه هارو بدن....!اما اگه خراب کرده باشم...؟نه ایشالا.دارم معین گوش میدم.بذارین این تیکه اشو بتایپم براتون شما هم فیض ببرین..!راستی میدونستین معین اول مداح بوده بعد کارشو تو کاواره شروع کرده و اینقد موفق شده؟!خیلی صداش قشنگه.... سایه شو رو سر این همیشه عاشق بی تو خالیه تموم این دقایق من به جز خاطره هام چیزی ندازم بی تو هر لحظه همیشه بیقرارم بی تو این گلایه ها چه بی شماره شب و روز برای من فرقی نداره زندگی رو با تو عشق تو میخوام تو نباشی بی تو من همیشه تنهام تمام قصه هامو از تو دارم بهترین خاطره هامو از تو دارم تو این شبای خالی از ستاره آخرین ترانه هامو از تو دارم نکته سر خط:امروز مهسا-یکی از بچه های کلاس-آش آورده بود یه آشی بعد از امتحان خوردیم جای همتون خالی!با یه عالم قرقروت!! یه جایی یه وقتی...صبر داشته باش!بازم میام! هفته ی دیگه وا۳ خسته نباشید به همه بچه های همسایه که امتحان داشتن میخوایم بریم هممون بیرون!به قول ضیا-مجری گزینه ۲-چه خوشی بگذره امروز!! آره دیگه اینجوریاس.این کلید امتحانارم تا بذارن رو سایت جون آدم در میاد!هی استرس! اکی.باید برم.شاد شاد.یه جایی یه وقتی..صبر داشته باش صبر داشته باش...اون موقع همه چی آرومه.... بعدا نوشت:آهنگم کار نمیکه.... معلم پای تخته داد ميزد صورتش از خشم گلگون بود مهم نوشت:میدونم قدیمیه.اما تو این روزا....بهتر بود نوشته شه. از عربی خیلی بدم میاد!آخه عربی هم درسه؟!به چه درد میخوره آخه؟!!اه اه!اصلا حسش نیست!منتظر شنبه هفته دیگه ام که میخوام برم آمل پیش داداشیم!جیگره به خداا!وااااای چه شود!صفا سیتی!! راستی مامان جانم اینا بعد ۲ ماه اومدن و رفتن.جاشون خیلی خالیه...غریبی هم بد دردیه!!!هی...! اکی.برم دیگه.باید شروع کنم.برام ۲آ کنین.یه روزی یه جایی یه وقتی......صبر داشته باش! با بهونه:تولد حضرت فاطمه رو به همتون تبریک میگم..!خصوصا داد میزنم مامانی روزت مبارک! در گوشی-بیا جلو!!-:یادمون نره فاطمه فاطمه است...کوتاه و خواستار کمی تامل تو رفتار های ایشون.... بگریز و دور شو از من. من حتی نمیدانم عشق را با کدامین علاقه مینویسند.
.ديگه خسته شدم!بيخيال عكس نايس.همين قبليا خوبه...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
!!
عكس ويا ادامه مطلبه.برين ببينينش!
ادامه مطلب
جواب داد آخه دیدم ظلمه در حق بچه ها من همرو ۲۰ شم گذاشتم نمره مو بیارن پایین که...!منم تو دلم گفتم:اصلا فدای سرم!دلم میخواس بدونم اما نگفت دیگه!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .
اینجوری!یکی مامی جونه که هرهر میخنده-
اینجوری!- یکی هم خاله جونه که تایپمو دیده هنگ کرده!- اینجوری
!-بوی ادکلنی که میخواسته برا شوهرش بگیره و نصف شو واسه امتحان رو سرو صورتش خالی کرده همه ی فضا رو برداشته داره خفمون میکنه!![]()
![]()
این مامانم بود اینم خالم!
این خندش مرموزه!!
مهم نوشت!:یکی از خانومای همسایمون میخوان بیان بلاگمو ببینن!خطاب به خانوم هروی:نظر گذاشتین بنویسین خیلی بلاگت نازو قشنگ و توپه که نا امید نشم!!!
!اما وقتی اومدم اینقد شوق تعطیلی داشتم که اصلا خوابم نمی اومد!وا۳ همونم اومدم ببینم چه خبره تو بلاگا؟!خوبین؟خوشین؟![]()
خداااا خوووووب داده باشم!راستی آهنک همه چی آرومه رو گذاشتم رو بلاگمخوفه؟من که دوسش دارم!وقتی این و گوش میدم فکر میکنم داره از سر اعصات خوردی میخونه.تو اوج نا آرومی میگه:همه چی آرومه...![]()
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپايان
تساويهای جبری را نشان میداد
با خطی ناخوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکیبرخاست
هميشه
يک نفر بايد بپاخيزد ...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
:و او با پوزخندی گفت
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال میپرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگرديد؟
يا چهکس ديوار چينها را بنا میکرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم میگشت؟
يا که زير ضربه شلاق له میگشت؟
یک اگر با يک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت
بچهها در جزوههای خويش بنويسيد:
یک با یک برابر نیست
....!!!
![]()
+![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |


